و فردا ۸/۸/۸۸ یه روز به یاد موندنی که من دلم می خواد
از ته قلبم داد بزنم بابا رضای مهربون تولد تولد تولدت مبارک![]()
![]()
![]()
و حالا این شعر رو پیشاپیش تقدیم می کنم به آقای مهربونم
پلاک هشت ...
پلاک هشت به اینجا که می رسم آقا
منم مسافر خسته که آمدم حالا
ببین که منتظرم دست های من خالیست
و پشت پنجره فولاد تو نشستم تا...
زلال خاطرت امشب ترانه ای بشود
در آسمان غزل در سکوت این دریا
دوباره ثانیه ها بی قرار می گذرد
همیشه لحظه آخر ودست های شما
وچتر خیس نگاهم به یاد گنبدتان
تمام حس غریبی که دارد این شبها
بیا دوباره صدا کن مرا که بد هستم
به خوبی تو قسم خوب می شوم آقا
شهادت مظلومانه ششمین خورشید ولایت و امامت حضرت امام صادق علیه السلام بر همگان تسلیت می گویم.
و یاد کن آنگاه که خدا گوید: ای عیسی بن مریم! آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را به جای خدا به عنوان دو معبود بگیرید؟ گوید: منزهی تو، مرا نشاید که آنچه حق من نیست بگویم. اگر من این را گفته بودم بی شک می دانستی. تو آنچه در ضمیر من است می دانی، و من آنچه در ذات توست نمی دانم، فقط تویی که از رازهای نهانی آگاهی.
من به آنان نگفتم جز آنچه به من امر کردی که: خدا را که پروردگار من و شماست بپرستید، و تا وقتی که درمیانشان بودم بر آنان شاهد وناظر بودم، پس چون مرا بر گرفتی، تو خود مراقب آنان بودی، و تو بر همه چیز شاهدی.
اگر آنها را عذاب کنی، بندگان تواند و اگر از آنها در گذری این توی که شکست ناپذیر حکیمی.
خدا فرمود: امروز روزی است که صدق راستگویان سودشان دهد. برای آنها باغهایی است که از پای درختانش نهرها جاری است که جاودانه در آنند. هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنودند ، و این کامیابی بزرگ است.
(سوره مائده آیات 116 الی 119)
بچه های آسمان
یاد دارم آن خیابان و هوای سرد را
کودکانی تشنه عشق ودل پر درد را
رقص دست کودکی بر روی کفش عابران
عابرانی بی خیال از بچه های آسمان
بی خیال از زیرچتر چشم های بسته اش
لرزش سرما میان دست های خسته اش
جای اینکه کوچه ها را می دوید اوشادمان
شعر سبز کودکی می خواند او با کودکان
آه اینجا آمده در جستجوی همدمی
بر دل بیمار بابا تا که باشد مرهمی
آرزوهایش کمی مهر و محبت بود و بس
تکه ای نان و کمی عشق و سخاوت بود و بس
0000
حال می آید صدای گام های آشنا
کوله باری از امید آورده خورشید خدا
بر لب غنچه شکفته خنده های دلنشین
دست های سرد او در دست خورشید زمین
0000
روی شیطان هوس را شاد و خندان می کنیم
چشم های یاس را هر لحظه گریان می کنیم
جمعه ها در انتظارش ندبه می خوانیم ما
در عمل جا می زنیم از او چه می دانیم ما...
وچون به آدمی گزندی رسد، ما را (در همه حال) به پهلو
خفته یا نشسته و یا ایستاده می خواند ، وچون گرفتاریش
را برطرف ساختیم چنان می رود که گویی اصلا ما را برای
محنتی که به او رسیده نخوانده است. اینگونه برای
اسرافکاران اعمالی که انجام می دادند زینت داده شده است.
(سوره یونس آیه ۱۲)
اینم از معرفت ما آدما... واقعا چی فکر کردیم؟
خدایااااااااااااااااااااااااااا فقط می تونم بگم شرمنده ایم...
شرمنده ایم از این همه پررویی،
از این همه معصیت، بی خیالی...
کمکمون کن ...
و سحر...
سبزسبزاست زمین
آسمان رنگ طلوع
شوق اشکی ست که بر روی زمین می بارد
آسمان. کودکی باران است
پاک
معصوم
زلال
مثل پروانه که تسبیح خدا می گوید
شب که می گیرد از او آتش شوق
و زمان. وقت نیایش به نماز
دست ها مثل کویر. تشنه آب وصال
و چه زیباست سحر ...
از دل سجاده. بوی بارانی آن روز عطشناک. در این خاک غریب
آفتابیست که از خون خدا می جوشد
و زمین می خواند
غزل سبز امید
و زمین
تشنه دیدار خداست ...
شهر رمضان الذی انزل فیه قرآن هدی الناس و
بینات من الهدی والفرقان
( سوره بقره آیه ۱۸۵)
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان تبریک میگم...
ماه خدا
ماه نور
ماه بخشش
بازم درهای آسمون باز میشه وبارون رحمت خدا جاری بازم پای
سفره پر برکت خدا مهمون میشیم
یه سفره که با بقیه سفره ها فرق میکنه
غذای این سفره عبادت،دعا، روزه، نماز،نمازشب..
توی این ماه عزیز ثانیه ثانیه نفسهامون عبادته،خوابمون عبادته
هر روز خدای مهربون یه مقدار ازگناهامون می بخشه
خلاصه زمین رنگ خدایی می گیره و ای کاش قدر شناس باران
رحمت خدا واز رستگاران باشیم...
مثل علی.....
درکوچه خیال قدم می زنم مگر
شورغزل بهانه شود تا که یک نفر
هر لحظه انتظار چه شیرین به این امید
شاید کبوتری برساند شبی خبر
هی جمعه جمعه آه زمان بی تو باز هم
با غربت غروب چرا می رسد به سر؟!
مردی شبیه مرد غزل های آشنا
مثل علی که یار یتیمان...که یک پدر
حالا برای آمدنت تشنه تر شدم
هر ثانیه که می گذرد در دل سحر
باران ندبه می زند آهنگ انتظار
تنها نشسته ام به امیدی که تو مگر...
خدايامراباردكردن ازدرخانه ات مرنجان وبه نوميدي ازرحمتت نوميدم مكن
ومرابه خطايم تقاص مفرمادعايم رابپذيريارب العالمين
(صحيفه سجاديه فرازي ازدعاي ۴۱)
ميدونم شايددير باشه ولي..........سلام![]()
بهتراول ازخودم بنويسم يه شاعركه دوس داره شعرهاش
توي يه كلبه باروني نقاشي كنه خوشحال ميشم بازم
بهم سربزنيد بيشترغزل ومثنوي كارميكنم عاشق بارونم چون
پاک
معصوم
زلاله
بخاطرهمين هم تخلصم بارونه هم اسم وبلاك
ممنونم كه بهم سرزديدحتمابهتون سرميزنم......
ياحق
اين غزل تقديم ميكنم به حضرت مهدي (عج)
ايستگاه انتظار
آماده نيستم. نه ولي منتظر چرا
درايستگاه جمعه نشسته كه يك صدا
باران ندبه هاي مراپاسخی دهد
يابشكندسكوت غريبانه ي مرا
ميبيندم نه آه خدايانديدمش
تنها اميد من به نشانيست آشنا
او كه تمام شعر مرا سبز ميكند
او كه براي خوبي من ميكند دعا
هر ثانيه تمام غزلهام در تبند
ميترسم از غروب غزلهاي بي صدا
در آرزوي آمدنش نذر كرد ام
يعني كه ميشود سحرى حاجتم روا ؟
او حاضر است غائب اين ايستگاه من
دارد قطار سمت كجا مي برد مرا؟!
( بنام آنکه باران رحمت اوست)
الابذكرالله تطمئن قلوب
( سوره رعدايه28)
( خداى من به سويت فرارميكنم وازتوميترسم وبه تواستغاثه مينمايم وبه
تواميدوارم وتراميخوانم وبه تواطمينان دارم وفقط ازتوكمك ميخواهم وبه
توايمان می آورم وبرجودوكرمت توكل مي جويم. )
(سحيفه سجاديه فرازي از دعاي52 )


